از حمید الدوله عزیز ممنونم که منو برد به کتاب هام.و به من یه چیزی که خیلی دنبالش بودم و کنار دستم بود رو نشون داد.ممنونم.گشتن تقریبا یک ساله من دنبال یه راه حل.بین که چقدر کمک برام ارزشمند بوده.
کلی حرف بود برای این پست .شاید وقتی دیگر...
کتاب باز عنوان خوبی نیست برای این پست.چون کتاب باز نیستم.من کتاب هام رو هیچ وقت به امون خدا ول نمی کنم. همیشه باهاشونم.همیشه باهامن.
یه کتاب دیگه هم می خواستم بذارم.کتابی که مقاله "آزادی"شریعتی رو داره.همراهم نیست.و احتمالا کتاب ممنوع شده.به نظرم از کل کتاب همون یه مقاله رو خوندم .میتونم به کتابم بگم عتیقه یا فسیل.هیچ لینکی هم ندارم ازش.
همزادم ، اوشا بانوی سپیده دم ، زندگی ایرانی ، عقاید یک دانشجو و حضرت خضر ، رو به باز دعوت می کنم.بهترین کتابی که خوندید و یه قسمت از کتاب که دوسش دارید.
متن کامل کتاب رو با کلیک روی اسم کتاب ها ببیند.
دیدار قطعه ی گم شده با دایره کامل

اما ناگهان...
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن.و رشد کرد
-من نمی دانستم تو رشد میکنی
قطعه گم شده جواب داد"من هم نمیدانستم"
-می روم پی قطعه گم شده خودم که بزرگ هم نمی شود
روز ها گذشت تا یک روز
کسی آمد که با دیگران فرق داشت
قطعه گم شده پرسید از من چه میخواهی "هیچ"
قطعه گم شده باز پرسید"تو که هستی؟"
دایره بزرگ پاسخ داد "من دایره بزرگ هستم"
به گمانم تو همان کسی باشی که مدت هاست درانتظارش هستم شاید من قطعه گم شده تو هستم.
"اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم"
حیف خیلی بد شد چقدر دلم میخواست با تو قل بخورم
"تو نمیتوانی با من قل بخوری اما شاید خودت به تنهایی بتوانی قل بخوری"
...
...
...
"گوشه ها ساییده میشوند و شکل ها تغییر می کنند
خب من باید بروم.خداحافظ.شاید روزی به همدیگر برسیم. و قل خورد و رفت."
...
...
...
و حالا به جای اینکه بالا و پایین بپرد قل می خورد و می رفت.نمی دانست به کجا.اما ناراحت هم نبود. همین طور قل خورد و پیش رفت.*
شل سیلور استاین / ترجمه سیما مجید زاده
شازده کوچولو

در نظر من این زیباترین و حزنانگیزترین منظرهی عالم است. این همان منظرهی دو صفحه پیش است گیرم
آن را دوباره کشیدهام که بهتر نشانتان بدهم: «ظهور شهریار کوچولو بر زمین در این جا بود؛ و
بعد در همین جا هم بود که ناپدید شد».
آن قدر به دقت این منظره را نگاه کنید که مطمئن بشوید اگر روزی تو آفریقا گذرتان به کویر
صحرا افتاد حتما آن را خواهید شناخت. و اگر پاداد و گذارتان به آن جا افتاد به التماس ازتان
میخواهم که عجله به خرج ندهید و درست زیر ستاره چند لحظهای توقف کنید. آن وقت اگر بچهای به
طرفتان آمد، اگر خندید، اگر موهایش طلایی بود، اگر وقتی ازش سوالی کردید جوابی نداد، لابد حدس
میزنید که کیست. در آن صورت لطف کنید و نگذارید من این جور افسرده خاطر بمانم:
بی درنگ بردارید به من بنویسید که او برگشته.**
آنتوان دوسنت اگزوپری/احمد شاملو
*واسه من توجیه اینکه چرا براش مهم نیست کدوم طرف بره اون جمله ایه که زیر اسم بلاگم نوشتم.
**همه کتاب شازده کوچولو ،همش،از اومدنش تا اهلی کردن روباه یه طرف،رفتنش یه طرف.شماره 26 و 27 اون لینک خط های مورد علاقه منه.
***آهنگی که با "دیدار قطعه گم شده با دایره کامل" می شنوید تو شاد ترین و غمگین ترین لحظه ها با منه.یه امیدی ته آهنگ هست.شما هم می شنوید؟خوب یادمه اولین بار کجا شنیدمش.